نوشتهشده به وسیلهی: hio1366 در: ژوئن 7, 2009
احساس می کنم تیک تیک ساعت ها حتی ساعت های بی صدا و دیجیتال و یا حتی آنالوگ خاطرمو آزار میده. احساس میکنم هر ثانیه که به مراد و مقصودم نزدیک میشم قلبم تیر میکشه و خاطرم مشوش .انگار برام یه آرامش قبل از طوفانه. شاید لحظاتی که تو بی حسی و بی خیالی به سر می برم و فارغ از غر و لندهای بقیه به وبلاگ نویسیم ادامه می دم .کار من وبلاگنویسی و ساختن کدهای جاوا اسکریپت و…ایناس چون من اینکارم ولی هیچی بهتر از سادگی نیست .مگه آدم چی از تجمل گیر آوورده.تجمل یعنی تحجر و نگاه نکردن به اصل.و سادگی, یعنی تجمل, دغدغه های واقعا وحشتناکی تو زندگی وجود داره که آدما رو به نابودی و زوال میکشونن و آدما تو زمونای قدیم پاک و باصفا بودن ولی حالا چی همه گرگ آدم نمان.تحمل روزها سخت تر و شبها از زور غصه ها کم خواب و یا حتی بی خوابیم چون یکی به اصلاح خود من یکی قلبتو گاز گرفته و موجب شده که موقع خواب مث مار چنبره بزنه و به سرنوشت نامشخص خودت فکر کنی .ما چهره هایی نشون می دیم که یعنی همه فکر میکنن بی دغدغه ایم ولی اینطور نیست ومن یکی تو زندگی کم اشک ریختم بعضی موقعا لازم نیست اشک بریزیم ما با نگاه و رفتارمون می تونیم اشک بریزیم.